تبليغاتX
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند ... قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است ... بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند ... تار موي توست اما ريشه ي عمر من است زمزمه های تنهایی
چهارشنبه دوم اسفند 1385

 

من اينجا بس دلم تنگ است

 

و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است

 

بيا ره توشه برداريم

 

قدم در راه بي برگشت بگذاريم

 

ببينيم آسمان آيا هر كجا همين رنگ است ؟

 

 

 

آخرين وداع

 

گل من ، خوب ميدوني بي تو تك و تنهام عزيزم

 

من و تو اگه ما نباشيم ، ميميرم

 

..:: آخرین وداع ::.. 

 

گريه كن جداييها ما رو رها نمي كنن

 

آدما انگار براي ما دعا نمي كنن

 

گريه كن ، حالا حالاها بايد از هم جدا باشيم

 

بشينيم و منتظر معجزه خدا باشيم

 

گريه كن ، منم دارم مثل تو گريه مي كنم

 

به خداي آسمونمون ، گلايه مي كنم

 

گريه كن ، واسه شبهايي كه بدون هم بوديم

 

تنهايي ، براي سنگيني غصه كم بوديم

 

 

گريه كن سبك ميشي ، روزهاي خوب يادت مي ياد

 

گرچه تو تقويممون نيستن اون روزها زياد

 

گريه كن ، براي قولي كه بهش عمل نشد

 

واسه مشكلاتي كه ، بودش و هست و حل نشد

 

گريه كن ، واسه همه ، واسه خودت ، براي من

 

توي باروني ترين ثانيه ها حرفهات رو بزن

 

گريه كن ،  آيينه شه باز اون چشماي روشنت

 

واسه موندن لازمه ، فداي گريه كردنت

 

..:: آخرین وداع ::..

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:3  توسط شهریار  | 

روزها را برف مي پوشاند و شب ها را نگاه تو .... نمي دانم به شب دل ببندم يا به تو ..... اما چشمهايت را که مي بندي تمام دنيا يخ مي زند ... عاشقت هستم اگر چه هدفي بيهوده است ... دوستت دارم اگر چه سخنه تکراري است